۲۰ مستند مرتبط با موضوع جنگ ایران و رژیم صهیونیستی این روزها در پلتفرم هاشور عرضه شده، تماشای این فیلمها، پاسخی هنرمندانه و هوشمندانه به آنهایی است که نجات ایران را در تجاوز بیگانه میدانستند و بسیاری از آنها امروز واقعیت جنگ را شناختهاند.
با شروع جنگ و از اواسط اسفندماه ۲۰ مستند تولید مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی وارد شبکه نمایش خانگی شده، تماشای این مجموعه مستند که اغلبشان زمانی کوتاه دارند، می تواند برای مردم ایران، آنها که مدافع وطن و گروهی که حامی تجاوز بیگانه بودند، حاوی نکاتی مهم و جذاب باشد. در سینمای داستانی، درباره جنگ دوازده روزه، فیلم «نیم شب» ساخته محمدحسین مهدویان ساخته شده که در کارنامه این سینماگر یک فیلم متوسط است، فیلمی که علی رغم تبلیغات گسترده، شعاری و گل درشت است. اگرچه در شرابط کنونی و مقابل دشمن متجاوز می توان «نیم شب» را توجیه کرد، اما باید این را پذیرفت که از این جنگ، مقاومت مردمی و عشق به ایران «نیم شب» نمی ماند. همان طور که از حماسه هشت سال دفاع مقدس فیلم های سفارشی کارگردان های نابلد نماند، اما «کیمیا»، «مهاجر»، «مزرعه پدری»، حتی تراژدی «پرواز در شب» باقی ماند. ترسیم واقعیت جنگ، رنج انسان در جنگ، اتفاقا اهمیت دفاع و مقاومت را بیان میکندو ساخت آثار تبلیغاتی تاریخ مدت دار است.
اما در این سو، در سینمای مستند که نسبت به سینمای داستانی مخاطب محدودتر و بودجه بسیار اندک دارد، حتی نهادهای حامی سینمای داستانی در سینمای مستند، کمتر انگیزه ورود دارند مستندهایی تولید شده که واقعیت تجاوز اسرائیل به ایران، به مردم عادی و شهرها و روستاها را بیان کرده است. اغلب این مستندها در بخش «ایران» نوزدهمین جشنواره «سینماحقیقت» نمایش داده شدند. تماشاگران این فیلم ها، با هر عقیده و نگرش سیاسی با مجموعه ای مواجهند که یکدست نیست، کیفیت بعضی فیلمها بالاتر است، اما این رنگین کمان متنوع دیدنی و فراموش نشدنی است، حالا که پلتفرم هاشور این مستندها را نمایش می دهند، حیف است که این فرصت تماشا از دست برود.
برای نمونه نگاه سارا طالبیان به کیان قربانی خردسال جنگ، منحصر به فرد است. یک فیلم صادق و همیشگی که می تواند مخاطب خارجی هم داشته باشد. نیما مهدیان در «راش» جسور و بدون تعارف است، نگاههای مخالف و موافق جنگ را کنار هم گذاشته. مژگان صیادی در «نفس سرد» به امدادگران هلال احمر و همراهی سگ های زنده یاب با آنها پرداخته، روایت او به ماجرای حمله به ساختمان اداری زندان اوین اشاره کرده است. امتیاز این مستندها این است، که مشخص و واضح به رویدادهای جنگ دوازده روزه پرداختهاند و در جهانی انتزاعی تولید نشدهاند. مهدی باقری (پشت چراغ قرمز) به انفجار تجریش و کشته شدگان بیگناه پشت چراغ قرمز میدان پرداخته و حدیث جان بزرگی به وضعیت کودکان در مناطق نظامی اشاره کرده. «کوه راستین» تمرکز بر نگرانی های کودکان در جنگ دارد. حتی در مستند «تنها کنار هم» و «در قلمروی آرش» که از آثار ضعیف تر این مجموعه بزرگ و جذابند، به وجوهی اشاره شده که در آثار معدود دیگر نهادها نمی توان دید. «تنها کنار هم» به زندگی ملال آور یک خانواده بدون پدر در روزهای سخت بمباران و جنگ می پردازد و اثری انسانی است. فرهاد ورهرام در «در قلمروی آرش» نگاهی حماسی به ایران دارد و می کوشد امروز را به دیروز گره بزند و تماشاگر را متوجه این موضوع کند که بدون ایران، آزادی و رستگاری معنا ندارد.
مینا قاسمی زواره مانند نیما مهدیان در دل بحران بوده و با نمایش سرنوشت تراژیک یک خانواده ساده روستایی از شهادت فرزند جوانشان گفته است، «کد ۷۰۰» نمایش دهنده رنجی است که انسان، در جنگ تحمل می کند. آیا این رنج فقط برای ما معنا دارد. این فیلم هم می تواند برای مخاطب غیرایرانی جذاب باشد.
یکی از ابتکارهای مستندهای «ایران» این است که اجازه داده هویت فیلمسازان حفظ شود، علی همراز در «نجوای چیزها» مثل خودش فیلم ساخته و حسن نقاشی در «بهرام یشت» به دغدغه های ملی خود وفادار بوده است. این نوع «سفارش» بهترین نوع همکاری یک نهاد در تولید فیلم است. فیلم بابک بهداد، «سرخ پوش» اثری نمادین است و فیلم معصومه کیانی «سکانس آخر» دغدغه او درباره هنر موسیقی را بیان می کند. هیچ یک از مستندهای مجموعه «ایران» سیاسی و ایدئولوژیک نیست، اما میهن پرستانه و ملی است. فیلم هایی برای آینده ایران. برای آنها که باور دارند نیروهای متجاوز نجات بخشند و هدف آنها فقط سیاسی ها و نظامی هاست.


