مستندهای کوتاه با موضوع جنگ دوازده روزه، به دلیل تنوع موضوع و تعدد نگاه سازندگان این آثار به رنگین کمانی دیدنی و ماندگار از رخدادی ملی و تاریخی تبدیل شده است.
به گزارش هاشور نیوز به نقل از روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویتمایی، شاید بتوان گفت مستندسازها و عکاسان دو گروهی هستند که بیشترین مسئولیت ثبت وقایع بحرانی از آنها انتظار میرود، مستندهای «ایران» تصاویری ماندگار از جنگ دوازده روزه به یادگار گذاشتهاند.
پاتوق مستند مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی بعد از جنگ ایران و آمریکا آن هم در میانه آتش بس با اکران چهار مستند مجدداً آغاز به کار کرد.
دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ماه مستندهای «حالا من هم از جنگ قصه دارم» (سعید فرجی)، «آرش در قلمرو ما» (فرهاد ورهرام)، «پشت چراغ قرمز» (مهدی باقری) و «تا قبل از نتانیاهو من آشغالترین آدم دنیا بودم» (آریان عطارپور) روی پرده رفتند.
آثاری که پیشتر زیر عنوان «ایران» در نوزدهمین جشنواره «سینماحقیقت» روی پرده رفتند. زمانی که فیلمسازان جنگ در جشنواره حضور یافتند به اتفاق از مجوزهای دیرهنگام، اخلال در روند تولید، نبود بودجه و ممانعت نهادها از فیلمبرداری گفتند. همگی بر این باور بودند که با وجود اینکه به محض بروز بحران مستندساز باید در قلب ماجرا حضور یابد اما اهمیت مستند نادیده گرفته میشود و بیشتر برخورد امنیتی با مقوله فیلمسازی اتفاق میافتد.
نتیجه این موانع در چهار مستند اکران شده نیز به وضوح مشاهده میشد. مستندهای جنگ ناگزیر به آثاری تبدیل شده که فیلمساز بیش از آنکه در ماجرا حضور یابد بر تأثیر انسانی، روانی و عاطفی این بحران و ریشههای تاریخی آن متمرکز شده است.داستان میسراید و از گذشتهها و تکرار همیشگی جنگ میگوید. از نقاشیها، شعرها و مجسمه قهرمانان ایرانی تمسک میجوید. داستانهای عاشقانه و احساسات انسانی را به میان میکشد و همه اینها بعد از وقوع ماجرا است.
جنگ ۱۲ روزه با وجود اهمیت تاریخی خود، هنوز مستندی که بتواند یک ذهن بیدار آن ور آبی را به خود بیاورد ندیده است. مستندهای تولید شده به دلیل همان موانعی که ذکر آن رفت بیشتر الک جنگ با کمترین امکانات است. حال اگر چند صحنه دانه درشت اضافه شود که چه بهتر. در غیر این صورت با همان افکتهای موسیقی و صحنههای تکراری دودهایی که در فاصله دور از ساختمانها بلند شده است، باید کار را جمع کرد.
در «حالا من هم از جنگ قصه دارم» کاری از سعید فرجی، فیلمساز تلاش کرده است تا حد ممکن برابری قساوت اسرائیل در غزه و تهران را به رخ بکشد .همسر عکاس او نیز بخشی از روایت داستان است و ساده و عامیانه روزهای سخت جنگ، انفجارهای مهیب و جنازههای تکه تکه شده را بازگو میکند. مخاطب دوست دارد کمی احساس غم و اندوه، کمی اضطراب یا بغض در روایت فاطمه دیده شود اما هر چند او قصهای از جنگ دارد، اما گویی دیالوگی را در یک اتاق آرام از روی کاغذ میخواند. تنها زمانی که دوربین سعید به فاجعه نزدیک میشود میتوان احساس کرد که ماجرا جدی است و واقعاً جنگی آغاز شده است.
در «آرش در قلمرو ما» ساخته فرهاد ورهرام ادای دینی به فرهنگ، شعر و ادبیات ایران است. تکرار صحنههای غروب و طلوع، مجسمههای مختلف آرش در میادین شهرها و تکرار صحنههای احساسی از طبیعت هر چند زیبا اما مخاطب را متوجه عمق فاجعه نمیکند. ورهرام میکوشد اثری وطن دوستانه به یادگار بگذارد اما فیلم، از جنگ و واقعیت آن فاصله دارد.
در «پشت چراغ قرمز» کاری از مهدی باقری، کارگردان در ابتدای کار به موضوع جنگ نزدیک است. حتی گویی در صحنهای که میخواهد روایتش کند حضور داشته است. وقتی از انفجار میدان تجریش میگوید و اینکه میخواهد به ذهن ۱۲ نفری که کشته شدند نزدیک شود و بفهمد درست در لحظهای که مرگ به سراغشان آمد به چه میاندیشیدند، قلاب خوبی برای مخاطب تدارک دیده است.
اما در ادامه تکرار بارها و بارهای صحنه انفجار و بازی با یک صحنه از زوایای مختلف و احساسی و شاعرانه کردن ماجرای آن ۱۲ نفر ما را از مستندی که قرار است از جنگ بگوید دور میکند. ما منتظریم از آن ۱۲ نفر بدانیم. که بودند در آن لحظه چه میکردند و قرار بود اگر جنگ جانشان را نبلعیده بود به کجا برسند. شاید اگر باقری کمی با آدمها حرف میزد و این صحبتها را جایگزین متن احساسی روایت خود میساخت، اثر او مستندتر بود.
«تا قبل از نتانیاهو من آشغالترین آدم دنیا بودم» اثری عجیب از آریان عطارپور است. اثری که برای تداوم صحبت با یک زن میخواهد جنگ هم ادامه داشته باشد. در میانه داستان زنی ظاهر میشود و به مخاطب پشت تلفن میگوید به او خیانت شده است.
در ابتدای داستان نیز اول شخص میگوید زنی را باردار و او را رها کرده است. عطارپور در صحنههای تکراری منطقهای از تهران گویی روی بالکن خانهاش ایستاده و مرتب از یک جا فیلم میگیرد. رویکرد او مانند مهدی باقری و فرهاد ورهرام، فراتر از لحظه اکنون است، این سه فیلمساز میکوشند جنگ را بدون نمایش خشونت و ظاهر بیرونی آن روایت کنند، برای منِ تماشاگر، نزدیک شدن فیلمساز به جنگ، ویرانی، مرگ و رعبی که در شهر جاریست، جذابتر از این روایتهاست.
آنچه در این چهارمستند بیان شد بیش از خود جنگ، به پساجنگ پرداخته و بیشتر از اینکه حس و حال علت وقوع، شکل وقوع و تاثیر ملموس آن به زندگی مردم را نشان دهد، بیشتر غم و غصه از جنگ را بیان میکند. هیچ جنگی سازنده نیست اما شاید اگر مستندسازها بیشتر حمایت شوند آثاری بسازند که همین مفهوم را بیشتر به مخاطب انتقال دهد.
پاتوق مستند مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی دوشنبه هر هفته ساعت ۱۴ به نمایش آثار مستند اختصاص دارد و حضور در آن رایگان و آزاد است.


