گاهی یک مستند، سالها پس از ساخته شدن، تازه به زمانِ واقعیِ اکران خود میرسد. گویی ۱۰ سال انتظار کشیده تا مخاطبش به او برسد. «زمناکو» (مهدی قربانپور) از این دست آثار است.
به گزارش هاشور نیوز به نقل از روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی، فرشید ابراهیمی روانشناس: امروز که خشونتِ سازمان یافته و جنگ تحمیلی جدید، چهره آشنای دیگری از خاموش سازی را به نمایش گذاشته، تماشای دوباره این مستند نه یک انتخاب، که پاسخی به ندایی خاموش است؛ ندای آن کودک چهل روزه که روزی در میان دود و خاکستر حلبچه، از آغوش مادرش جدا شد و سرنوشتش را به تاریخ سپرد.
فیلم قصه علی است، اما علی فقط یک نام نیست. او همان طفلی است که نماد هزاران کودکی شده که جنگ، پیش از آنکه فرصتِ به خاطرسپردنِ چهره مادر را داشته باشند، از او جدا میکند. مهدی قربانپور اما هوشمندانه از دل این تراژدی، یک حماسه کوچک انسانی خلق میکند. دوربین او نه به دنبال اشک، که در جستوجوی حقیقتِ گمشده ای است که در لابه لای مرزها، زبانها و خاطراتِ نیمه سوخته پنهان شده. علی در جست وجوی ریشه هایش راهی اقلیم کردستان میشود، اما آنچه می یابد چیزی فراتر از یک شناسنامه یا نام خانوادگی است؛ او با پرسشی وجودی مواجه میشود: من که هستم، وقتی همه چیزهایی که قرار بود مرا تعریف کنند، در بمباران شیمیایی دود شده اند و رفته اند؟
۱۰ سال پیش، وقتی «زمناکو» برای نخستین بار به پرده رفت، شاید برای بسیاری، قصه ای متعلق به گذشته بود. اما تاریخ در این فاصله، روی تلخ دیگری را به نمایش گذاشت. آنچه در حلبچه رخ داد، بعدها در ایران و میناب تکرار شد، و آن سکوتِ مرگباری که پس از بمباران شیمیایی بر شهر حاکم شد، امروز به شکلی دیگر در جغرافیای ایران ما طنین انداخته است. زمناکو، بی آنکه بخواهد، به پیشگوییِ شاعرانه ای از روزگار ما بدل شده؛ روزگاری که در آن، «خفه شدن در میان دود» استعاره ای است برای خاموش شدنِ تدریجیِ حقیقت.
آنچه این مستند را عمیقاً انسانی میکند، نگاهش به مفهوم «تعلق» است. علی نه کاملاً ایرانیست، نه کاملاً کردِ عراقی. او انسانیست معلق میان دو جهان؛ درست مثل میلیونها انسانی که جنگ، مرزهای هویتیشان را جابه جا کرده است. فیلم در سادگیِ محض خود، این پرسش بزرگ را مطرح میکند: آیا انسان میتواند بدون ریشه زنده بماند؟ و پاسخ را نه در کلام، که در تصویرِ آن اردوگاهِ انتهایی فیلم میدهد؛ جایی که کودکانِ دیگری نیز، مثل علی، از ترس گروه های افراطی آواره شده اند. دوربین قربانپور، بی آنکه قضاوت کند، نشانمان میدهد که جنگ، فارغ از هر مرز و زبانی، تنها یک چیز را تولید میکند: انسانهای گمشده.
تماشای «زمناکو» ، از آنرو ضروریست که حافظه ما دائماً در معرض پاک شدن است. قدرتها، چه از طریق بمب ها و موشک ها و جنگنده ها و چه از طریق خاموش کردن رسانه ها، همواره کوشیده اند تا روایت خود را به جای حقیقت بنشانند. سینما، در این میانه، میتواند همچون صندوقچه نسوزی عمل کند که رنج های بشری را، فراتر از سیاست، در خود محفوظ میدارد. «زمناکو» یکی از همین صندوقچه هاست؛ جایی که قصه یک نوزادِ چهل روزه، به قصه همه ما بدل میشود. قصه ما که شاید روزی در دودی خفه نشده باشیم، اما در میان هیاهوی جهان، گم شدن را تجربه کرده ایم.
و شاید راز ماندگاری این مستند درست همین باشد: «زمناکو» نمیخواهد ما را به گریه بیندازد؛ میخواهد به یادمان بیاورد که حتی در عمیق ترین تاریکی ها، انسان میتواند به دنبال روشنایی بگردد. علی، آن کودک گمشده، حالا به نمادی بدل شده از مقاومتِ روحِ انسانی در برابر نابودی. و ما، تماشاگرانِ ده سال بعد، نه فقط یک فیلم، که تکه ای از وجدانِ از دست رفته خود را بر پرده میبینیم. وجدانی که در میان آمارها، تحلیل های سیاسی و مرزهای ایدئولوژیک گم شده، اما هنوز در جایی، در میان دشت های حلبچه، در انتظار ماست تا پیدایش کنیم… .
در خلاصه زمناکو آمده است: ۱۶ مارچ ۱۹۸۸ (۲۵ اسفند ۱۳۶۶) حلبچه شهری مرزی در اقلیم کردستان عراق توسط صدام بمباران شیمیایی میشود. این اتفاق باعث جدایی کودکی ۴۰ روزه از آغوش مادرش میشود.
عوامل این مستند عبارتند از: کارگردان: مهدی قربان پور، تهیهکننده: محمد شکیبانیا، پژوهشگر: مهدی قربانپور دستیار کارگردان: ریبوار احمد حمل عبابیلی، تصویربردار: صادق سوری، باسط جبار صدابردار: هادی ساعدمحکم، کیومرث سبحانی صداگذار: احسان افشاریان تدوینگر: ارسلان امیری آهنگساز: مجید پوستی مدیر تولید: محمدهادی حیدری عکاس: وحید کردنیا تهیه شده: مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی.


