لاجوردی

پسر جوانی که دردهای مادرش را مرور میکند و برای تسکین دردها، اندوهش را به دریا میبرد... (از ترس مرگ،پشت روسری لاجوردی ات پنهان شدم، کمی بعد،تو نبودی،مرگ هم نبود،من مانده بودمو تاروپود یک روسری لاجوردی)        

دسته بندی در هاشور

زاپاتا

زاپاتا

سگ جون

سگ جون

هاله دیروز

هاله دیروز